نازک مزاج ....

خرید بک لینک

تجلّی کرد حسنش دوش در خلوتگه هوشم‌
به استقبال نازش دل برون آمد ز آغوشم‌
دل دیوانه‌ام پرشور و دشت بیخودی تنگ است‌
کنید ایجاد صحرایی دگر تا ناز بفروشم‌
ز بس نازکمزاجم‌، ناز گردون بر نمی‌دارم‌
من آن شاخم که نکهت بار سنگین است بر دوشم‌
نیم شمعی که از باد نفس راه فنا گیرم‌
چراغ طورم و طوفان نخواهدکرد خاموشم‌
سزاوار شنیدن کی بود افسانهٔ زاهد؟
به جای حرف باطل پنبه بگذارید در گوشم‌
غبارم‌، لیک صد خورشید تابان در بغل دارم‌
به ظاهر قطره‌ام‌، امّا بود طوفان در آغوشم‌
چو بحر بیکران پیوسته‌امواج است طبع من‌
توانی نیست کس را تا فروبنشاند از جوشم‌
ز بس دارم نوید از زندگانی سرگرانی‌ها

که بردارد به جز تیغ اجل این بار از دوشم‌؟

سكوت شبانه...

ما را در سایت سكوت شبانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1404 ساعت: 0:35

صفحه بندی