
نازک مزاج .... تجلّی کرد حسنش دوش در خلوتگه هوشمبه استقبال نازش دل برون آمد ز آغوشمدل دیوانهام پرشور و دشت بیخودی تنگ استکنید ایجاد صحرایی دگر تا ناز بعرضهمز بس نازکمزاجم، ناز گردون بر نمیدارممن آن شاخم که نکهت بار سنگین است بر دوشمنیم شمعی که از باد نفس راه فنا گیرمچراغ طورم و طوفان نخواهدکرد خاموشمسزاوار شنیدن کی بود افسانهٔ زاهد؟به جای حرف باطل پنبه بگذارید در گوشمغبارم، لیک صد خورشید تابان در بغل دارمبه ظاهر قطرهام، امّا بود طوفان در آغوشمچو بحر بیکران پیوستهامواج است طب...
ادامه مطلب
دل شکسته....... در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «دل شکسته.......» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻣﻲ ﺑﺎ ﺑﻮﺳـــــــﻪﺧﻨﺪﺍﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩﺍﻱ ﺧــﺪﺍ ﻫــﺮﮔﺰ ﻧﺒﻴﻨـــﻢ ﺑﺸــﮑﻨﺪﻗﻠـــﺐ ﮐﺴﻲ ...دﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪﺑﺎﻃﻨﺶ ﺍﺯ ﺭﻳﺸـﻪ ﻭﻳـــﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ....
ادامه مطلب
نازک مزاج .... در این گزارش به بررسی کامل «نازک مزاج ....» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تجلّی کرد حسنش دوش در خلوتگه هوشمبه استقبال نازش دل برون آمد ز آغوشمدل دیوانهام پرشور و دشت بیخودی تنگ استکنید ایجاد صحرایی دگر تا ناز بفروشمز بس نازکمزاجم، ناز گردون بر نمیدارممن آن شاخم که ن...
ادامه مطلب
تجلّی کرد حسنش دوش در خلوتگه هوشمبه استقبال نازش دل برون آمد ز آغوشمدل دیوانهام پرشور و دشت بیخودی تنگ استکنید ایجاد صحرایی دگر تا ناز بفروشمز بس نازکمزاجم، ناز گردون بر نمیدارممن آن شاخم که نکهت بار سنگین است بر دوشمنیم شمعی که از باد نفس راه فنا گیرمچراغ طورم و طوفان نخواهدکرد خاموشمسزاوار شنیدن کی بود افسانهٔ زاهد؟به جای حرف باطل پنبه بگذارید در گوشمغبارم، لیک صد خورشید تابان در بغل دارمبه ظاهر قطرهام، امّا بود طوفان در آغوشمچو بحر بیکران پیوستهامواج است طبع منتوانی نیست کس را تا فروبنشاند از جوشمز بس دارم نوید از زندگانی سرگرانیهاکه بردارد به جز تیغ اجل این بار از دوشم؟ بخوانید...
ادامه مطلب
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلطباختم جان در هوای او غلط کردم غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم عبثساختم جان را فدای او غلط کردم غلطچون ملک ساخته خود را بر پر و بال دروغهمه دیوند که بود ابلیس مهترشانهمه دیوند که ابلیس بود مهترشانهمه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگهین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشانشیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشانبرکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشانآنقدر که جمشید در او جمشید جام گرفتآهو بچه کرد و روبه آرام گرفتبهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفتعشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنرعجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرمسیزده را ه...
ادامه مطلب
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریختتا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست ماه من غصه چرا؟؟ تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست ماه من، دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ماه من، غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا ک...
ادامه مطلب